راهیل

سلام سعی کردم مطالب جالب برای شماانتخاب کنم فقط نظر یادتون نره

شادی عجیب و غریب بحرینی ها پس از گل
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: عکس ، طنز


 
افتخار ایران !!!! ...
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: تاریخی

با آثار و مدارک گرانبهایی که در بسیاری از نقاط ایران زمین هنوز موجود است، به جرأت می توان ایرانیان را از اولین گرافیست هایی نامید که از طرح ها و نمادهایی با معنا و مفهوم گرافیک حرفه ای و مدرن امروزی بهره می بردند.

یکی از اولین این آرم ها (به معنای امروزی) نماد (Fravahar) یا آرم زرتشتیان می باشد. در اینجا به نقد و تفسیر این آرم می پردازیم:

http://www.redlink1.com/mydocs/group/137/02.jpg

· نیمه بالایی این موجود یک انسان است؛ پیرمردی به معنای پخته بودن، تجربه، کهن، راست قامت و پیر معلم.

· جهت نگاه پیرمرد به سمت راست است (اگر به طور معمول بالا را «شمال» فرض کنیم، سمت راست «خاور» می شود) جایی که خورشید طلوع می کند و منبع نور و روشنایی و دانش است؛ پشت به سوی تاریکی و نادانی.

· دست راستش را به معنای عبادت و دعا به سمت آسمان بلند کرده.

· در دست چپش حلقه عهد با اهورامزدا قرار دارد و نشان موظف بودن به پیمان با خداست. (در قدیم زمانی که دو نفر با هم پیمانی می بستند، این حلقه را با دست چپ خود می گرفتند؛ کاری که امروزه همه جهانیان در هنگام عقد ازدواج حلقه یی را بر انگشت دست چپ خود می کنند).

· وجود دو بال به معنای پرواز به سوی آسمان و صعود به قله های مینوی است. بال به معنای نیروهای مثبت است که اگر انسان از آنها بهره بگیرد می تواند صعود کند.

· هر بال از سه ردیف پر تشکیل شده که درجه بندی نکات مثبت است: هومت – هوخت – هورشت (پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک). با این نکات مثبت است که انسان می تواند به اوج برسد.

· حلقه میان تنه به معنای کره خاکی (ایرانیان آن زمان به گرد بودن کره زمین واقف بودند) و گردش روزگار است؛ و همچنین یک دوره عمر انسان که می بایست طی شود.

· دم این پرنده نیز از سه ردیف پَر تشکیل شده که درجه بندی نکات منفی است: دژمت – دژوخت – دژورشت (پندار بد – گفتار بد – کردار بد). انسان با نکات منفی به دنیا می آید، ولی یک انسان الگو می بایست تمامی نیرو های منفی را مهار کرده و تحت کنترل خود بگیرد تا همانند یک دم پرنده برای پرواز از آنها استفاده کند (یک پرنده بدون دم نمی تواند پرواز کند!).

· دو نوار دو طرف نماد به معنای دو نیروی سپنتا مینو (مثبت) و انگره مینو (منفی) که همواره انسان با این دو قطب به دنیا می آید و میان این دو قطب درگیر است.

این است فرهنگ ایران
 


 
واژه "پدر سوخته" از کجا آمده است؟ !!!! ...
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸  کلمات کلیدی: ادبی ، تاریخی

وقتی که در زمان یزدگرد عرب ها به ایران حمله کردند و ایران رو فتح کردند، مردم ایران رو که دارای دین زرتشت بودند و آتش پرست و کافر نامیدند و اونها رو مجبور کردند که به دین اسلام روی بیاورند. در این میان گروهی خودشان به دین اسلام گرویدند و گروهی هم از ترس مسلمان شدند، چون می دیدند که افرادی که مسلمان نشوند را می کشند. اعراب افرادی را که مسلمان نمی شدند، مردها و سرپرست خانواده را در آتش می سوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند، و زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند. این بچه ها بزرگ شدند و در خانه اعراب کار می کردند و خود اعراب هم بچه هائی هم سن اونها داشته اند، وقتی ازصاحب خانه می پرسیدند که این بچه تو است (کلفت و نوکرها)، می گفته: ”نه، این پدر سوخته است” یعنی بچه ما نیست، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها می گفته اند: “پدر سوخته.”

ز شیر شتر خوردن و سوسمار -- عرب را رسیده به جایی کار
که تاج کیانی کند آرزو -- توفو بر تو ای چرخ گردون توفو.
فردوسی


 
شعری زیبا از فروغ فرخزاد !!!!
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: ادبی

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهکاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حکایت عشق مدام! ما

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما


 
دست‍خط ناصرالدین شاه قاجار/ عکس
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: عکس

عکس : دست‍خط ناصرالدین شاه قاجار


 
جوک ها و اس ام اس های خنده دار
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: طنز

قدرت دید خانومها : یه تار مو را روی کت شوهرشون می بینند اما چراغ تیر برق کوچه شون را هنگام رانندگی نمی بینند

غضنفر نصف شب میره دزدی صاحب خونه پا میشه میگه کیه؟ غضنفر میگه هیچکی، گربست بع بع … !

مشتری: این کت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یکی چنده؟
فروشنده: وای وای!!

یه پیرزن خودشو تو آینه نگاه می کنه می گه آینه هم آینه های قدیم!

زندگی دو چیز به من آموخت، که
.
.
.
.
.
هرچی فکر می کنم یادم نمیاد چی بود

امروز روز جهانی “فضولیه”

۱ سوال که ته دلت مونده ازم بپرس قول میدم جواب بدم !

به غضنفر میگن دوست داری بچه ات پسر باشه یا دختر ؟

میگه فرقی نمیکنه ، سالم باشه ، سگ باشه !

چیه  چیزی شده ؟ چرا ساکتی ؟ / دوس داری بنزین بزنی با کارت کی ؟

شنیدم بنزین شده ۷۰۰ به تازگی ! / بنزینتو تقسیم نکنی با یکی !

میگی که رو کارت بنزینش حساسی ! / روش داری عقاید خیلی شیک و وسواسی !

اونقده اونو میخوای که اگه لیتری ۱۰۰ بنزین بدم بهت منو نشناسی !

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

اگه کسی بهت گفت خوشگل, اول یه لبخند ملایم بزن بعد با مشت بزن تو چشمش تا دیگه مسخرت نکنه

حیف نون تو صدا و سیما استخدام می شه، بعد از دو هفته اخراجش می کنن! میگن چرا اخراج شدی؟ میگه هیچی بابا وسط اذان پیام بازرگانی پخش کردم!

شنیـــدم آدم شــــدی , ناراحــــت شــــدم
.
.
.
.
.
اما بعد تحقیق کردم دیدم شایعه بوده
.
.
.
.
.
.
هنــــوزم فـــــرشـــــتــــــه ای !!


 
هرگز جا نزنید
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: ادبی

در 30 سالگی کارش را از دست داد
در 32 سالگی در یک دادگاه حقوق شکست خورد
در 34 سالگی مجددا ور شکست شد
در 35 سالگی که رسید,عشق دوران کودکی اش را از دست داد
در36 سالگی دچار اختلال اعصاب شد
در 38 سالگی در انتخابات شکست خورد
در 48,46,44 سالگی باز در انتخابات کنگره شکست خورد
به55 سالگی که رسید هنوز نتوانست سناتور ایالت شود
در 58 سالگی مجددا سناتور نشد
در 60 سالگی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد

...
نام او آبراهام لینکلن بود
...

جا نزد
هرگز جا نزنید
بازندگان آنهایی هستند که جا زدند


 
بابا شاه: از خودم نقاشی کشیدی ام !!!!
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

بابا شاه: از خودم نقاشی کشیدی ام !!!!


 
عکس: او را محاکمه کنید
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: عکس ، طنز ، سیاسی


 
عکس: پت و مت از نوع ایرانی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: عکس ، طنز ، سیاسی


 
تصویر مهر مادری !!!! ...
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: عکس

http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/10.jpg

مهر مادری ... برنده جایزه داوران 14مین جشنواره بین المللی کارتون و انیمیشن سئول - کره 2010


 
عجیب ترین وصیت نامه‌هایی که تا بحال نوشته شده اند !!!! ...
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: عکس


حضور در مراسم تشییع جنازه خود:
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/02.jpg
انجل پانتوجا، جوان ۲۴ ساله آمریکایی، وصیت کرده بود که پس از مرگش در مراسم تشییع جنازه خود حضور داشته باشد. مادر آنجل از مسئولین غسال خانه خواسته بود تا آخرین آرزوی پسرش را بر آورده کنند. به این ترتیب آنها برای اجرای وصیت عجیب این جوان، او را به حالت مومیایی در آوردند تا بتواند ایستاده در طول مراسم تشییع جنازه در کنار تابوت خود قرار بگیرد و مهمانان با او وداع کنند. پس از مراسم تشییع جنازه وی را در تابوت قرار دادند و دفن کردند.

ارثیه ۱۲ میلیون دلاری برای سگ:
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/03.jpg
هلمسلی، یکی از میلیادر ها ی معروف آمریکایی قبل از مرگش در سن ۸۷ سالگی برای سگ خود، ترابل، ۱۲ میلیون دلار ارث باقی گذاشت تا این سگ بتواند تا آخر عمر به زنگی اشرافی خود ادامه بدهد. اما جالب این جاست که این زن میلیادر در مورد نوه های خود این قدر دست و دل باز نبوده است. وی دو تن از آنها را از ارث محروم کرده و برای دو نو ه ی دیگرش تنها ۵ میلیون دلار ارث گذاشته است، آن هم به شرط اینکه حداقل یک بار در سال به قبر پدر خود ( تنها فرزند هلمسلی) سر بزنند. او همچنین وصیت کرده که پس از مرگ ترابل، جسد او را در کنار قبر خودش دفن شود.

۳۳۰ هزار پوند برای همسر به شرط اینک هر روز یک نخ سیگار مصرف کند:
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/04.jpg
همسر برات هرگز اجازه نمی‌داد که شوهرش سیگار مصرف کند، او هم به تلافی این کار همسرش، وصیت کرد که ۳۳۰ هزار پوند به همسرش برسد به شرط اینکه او هر روز یک نخ سیگار مصرف کند.

وقف همه ی دارایی برای ساخت یک کتابخانه ضد زن!
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/05.jpg
ایوا زینک به قدری از زنان متنفر بود که قبل از مرگش در سال ۱۹۳۰، وصیت کرد که تمام دارایی اش وقف ساخت کتابخانه ای شود که در آن کتاب های هیچ یک از نویسندگان، ناشران و مترجمان زن وجود نداشته باشد، تمام کارکنان مرد باشند و بر سر در آن عبارت ” ورود زن ها ممنوع ” نوشته شود. اما یکی از دختران زینک مانع از اجرای این وصیت پدرش شد.

همه ثروت برای همسر به شرط اینکه مجددا ازدواج کند:
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/06.jpg
در سال ۱۸۴۱ هنریچ هین یک شاعر آلمانی با اوژنی میرات ازدواج کرد و در وصیت نامه خود تمام ثروت و دارا یی اش را از آن همسرش کرد به این شرط که پس از مرگ هین، او دوباره ازدواج کند.
وقتی از او پرسیدند که چرا چنین شرطی گذاشتی جواب داد: “در این صورت حداقل یک مرد از مرگ من افسوس خواهد خورد “. هین در سال ۱۸۵۶ فوت کرد.

سوزاندن جنازه و فرستادن خاکستر آن به فضا:
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/07.jpg
رادنبری، خالق مجموعه تلویزیونی” استار ترک “، به قدری داستان ها علمی تخیلی و فضا نوردی را دوست داشت که وصیت کرد پس از مرگش جسد او سوزانده شود و خاکستر آن به فضا فرستاده و در آنجا پراکنده شود. در سال ۱۹۹۷ آرزوی او بر آورده شد و خاکستر او با یک ماهواره اسپانیایی به فضا فرستاده و در آنجا پخش شد.

هر روز یک شاخه گل برای همسر:
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/08.jpg
جک بنی و ساید مارکس عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند، اما پس از ۴۸ سال زندگی مشترک، جک در سال ۱۹۷۴ فوت کرد. جک پیش ار مرگش با یکی از گل فروشی ها محل سکونت خود به توافق رسیده بود تا او پس از مرگ جک، هر روز یک شاخه گل رز قرمز برای همسرش ببرد.

اهدا دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب به یک سگ:
http://www.redlink1.com/mydocs/group/131/09.jpg
دوروتی ادوارد قبل از مرگش وصیت کرد که دستگاه تنطیم کننده ضربان قلب او را به یک سگ اهدا کنند. پس از مرگ دوروتی، خانواده ی او به وصیتش عمل کردند. این دستگاه از داخل بدن او برداشته شد و تحت اختیار دانشکده دام پزشکی جورجیا قرار گرفت تا آن را به یک سگ اهدا کنند.. آنها نیز این دستگاه را درون بدن سگی به نام سانشاین که از ناراحتی قلبی رنج می‌برد، کار گذاشتند.

 


 
عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع)
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: عکس ، مذهبی


 
خاله قزی!
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز


 
شهریار در وصف حضرت آقا
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: ولایت فقیه

دستخط شهریار

بر آستان والای آیت الله خامنه‌ای ریاست جمهوری اسلامی محبوب و امام جمعه بزرگوار تهران تقدیم و توفیق روزافروز ایشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت می‌نمایم.

رشگم آید که تو حیدر بابا
بوسی آن دست که خود دست خداست

راستان دست چپ از وی بوسند
که خدا بوسد از او دست براست

در امامت به نماز جمعه
صد هزارش بخدا دست دعاست

من بیان هنرم، یک دل و بس
او عیان هنر از سر تا پاست

او شب و روز برای اسلام
پای پویا و زبان گویاست

او چه بازوی قوی و محکم
با امامی که ره و رهبر ماست

شهریارا سری افراز به عرش
کو نگاهیش به (حیدربابا) ست

تبریز- دوازدهم ذی‌الحجه/ 1407 هجری قمری مطابق هفدهم امرداد /1366 شمسی
سیدمحمدحسین شهریار (در هشتاد و دو سالگی)


 
معاوضه ی پیکان با سانتافه یا ...
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: طنز

[تصویر: fqtaos9tdijrzerq6.jpg]


 
مخ ایرانی! (طنز )
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: طنز
3 آمریکایی و 3 ایرانی
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک
کنفرانس می رفتند.
در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال
تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از
آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت
می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده
نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی
خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد.
بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای
در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه
داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر
ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار
ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان
پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط
خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی
نخریدند.
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟
یکی از ایرانی ها گفت:
صبر کن تا نشانت بدهم
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی
یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار
حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی ازایرانی ها از توالت بیرون آمد
و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!