راهیل

سلام سعی کردم مطالب جالب برای شماانتخاب کنم فقط نظر یادتون نره

زود قضـــاوت نکنیــم !
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٩  کلمات کلیدی: ادبی

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.
 

همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

1. سنگ ........ پس از رها کردن!

2. سخن ............ . پس از گفتن!

3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!

4. و زمان ........ پس از گذشتن!


 
به مناسبت سالروز آزادی خرمشهر
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱  کلمات کلیدی: کربلای ایران ، عمومی

 

به باور من خرمشهر جعبه سیاه جنگ است . جعبه سفید دفاع مقدس هم . آن هایی که دیری است به دنبال جعبه سیاه جنگ می گردند و هم کسانی که می خواهند جعبه سفید دفاع مقدس را رمز گشایی کنند باید خرمشهر را بازخوانی کنند.نقشه گنج دفاع مقدس هم در همین جاست.در خرمشهر بود که اولین زورآزمایی سخت و دشوار ما با عراقی ها شکل گرفت و پبجه در پبجه شدیم با دشمنی که یک جنگ جهانی کفر را نمایندگی میکرد.

 

آنها آمدند تا خرمشهر را (محمره) بنامند و پرچم حرامیان را به اهتزاز در آورند اما ما با خون خویش قریب به یک چله نشینی شرح معرفت کردیم تا خرمشهر به قیمت خونین شهر شدن هم که شده لباس (محمره) نپوشد .لباس خونین شهر را با خون صدها تن از پاکترین فرزندان ایران دوختیم و چه لباس پرشکوهی بود بر تن (شهر خرم) که دشمن نه به زور و نه به تزویر نتوانست از تنش به در آورد.

 

آنهایی که می خواهند بدانند چرا جنگ پس از فتح خرمشهر ادامه یافت هم می توانند پاسخ خود را در این شهر بیابند شهری که دشمن به تجاوز به اسارت ببرد و تا آخرین رمق هایش را نگرفتیم پس نداد. فکر میکنم پاسخ چرایی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر در همین راز نهفته است رازی که از بس آشکار است به چشم نمی آید ! ماجرا این است که ما چگونه می توانستیم با متجوازی که جنگ را با نامردی هم معنا کرده بود و آمده بود بماند صلح کنیم؟ او اگر طالب صلح بود که جنگ را آغاز نمی کرد . خرمشهر را شهید نمی کرد و در کشور دیگر پرچم نحس خود را بر نمی افراشت.

 

اگر او طالب صلح بود خرمشهر را ویران نمی کرد .اگر طالب صلح بود خرمشهر را بدون جنگ ترک می کرد نه اینکه آخرین نفرهایش را به زور بیرون بریزیم. اگر طالب صلح بود....

 

او اهل صلح نبود چون مصلح نبود چون صلاح را باور نداشت او یک زبان را می فهمید و آن سلاح بود و صلح را با موجودی چنین خطرناک هیچ خردمندی نمی پذیرد . امید به آرامش داشتن در همسایگی باروت و آتش شوخی تلخی است. صلح خواهی صدام هم طنز تلخی بود که هیچ کس آن را باور نمی کند.

 

و در پایان اینکه: فراموش کردن خاطرات جنگ گناهی است که آیندگان به خاطر آن ما را نخواهند بخشید.

منبع:www.mirzaeesaeed.com/