راهیل

سلام سعی کردم مطالب جالب برای شماانتخاب کنم فقط نظر یادتون نره

کرامتی از حضرت رقیه (س)
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: مذهبی

از حضرت رقیه (ع) و مرقد مطهر آن حضرت در طول تاریخ  کرامات متعددی بروز کرده است . اینک توجه شما را به یکی از کرامت شگفت جلب می‌کنیم:

بگو چند جمله از مصیبت دخترم( رقیه) رابخواند

مرحوم حاج میرزا علی محدث زاده ( متوفای محرم 1396 ه. ق)‌ فرزند مرحوم محدث عالی مقام حاج شیخ عباس قمی رضوان الله تعالی علیها از وعاظ وخطبای مشهور تهران بودند. ایشان می‌فرمود: 
یک سال به بیماری و ناراحتی حنجره و گرفتگی صدا مبتلا شده بودم، ‌تا جایی که منبر رفتن و سخنرانی کردن برای من ممکن نبود . مسلم هر مریضی در چنین موقعی به فکر معالجه می‌افتد، من نیز به طبیبی متخصص و با تجربه مراجعه کردم.
پس از معاینه معلوم شد بیماری من آن قدر شدید است که بعضی از تارهای صوتی از کار افتاده و فلج شده و اگر لاعلاج نباشد صعب العلاج است.
طبیب معالج در ضمن نسخه‌ای که نوشت دستور استراحت داد و گفت که باید چند ماه از منبر رفتن خودداری کنم و حتی با کسی حرف نزنم و اگر چیزی بخواهم و یا مطلبی از زن و بچه‌ام انتظار داشته باشم آنها را بنویسم،‌ تا در نتیجه استراحت مداوم و استعمال دارو شاید سلامتی از دست رفته مجددا به من برگردد. البته صبر در مقابل چنین بیماری و حرف نزدن با مردم حتی با زن و بچه خیلی سخت و طاقت فر ساست، ‌زیرا انسان بیشتر از هر چیز احتیاج به گفت و شنود دارد و چطور می‌شود چند ماه هیچ نگویم و حرفی نزنم و پیوسته در استراحت باشم ؟!  

آن هم معلوم نیست که نتیجه چه باشد. 

بر همه روشن است که با پیش آمدن چنین بیماری خطرناکی ‌چه حال اضطراری به بیمار دست می‌دهد، این حالت پریشانی است که انسان امیدش از تمام چاره‌های بشری قطع شده و به یاد مقربان درگاه الهی می‌افتد تا به وسیله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت کرده و از دریای بی‌پایان لطف خداوند بهره‌ای بگیرد.
من هم با چنین پیش آمدی ‌، چاره‌ای جز توسل به ذیل عنایت حضرت امام حسین (ع) نداشتم .  روزی بعد از نماز ظهر و عصر ‌حال توسل به دست آمد و خیلی اشک ریختم و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله (ع) را که به وجود مقدس ایشان متوسل بودم مخاطب قرارداده گفتم : یا بن رسول الله، صبر در مقابل چنین بیماری برای من طاقت فر ساست. علاوه بر این من اهل منبرم و مردم از من انتظار دارند برایشان منبر بروم.
من از اول عمر تا به حال علی الدوام منبر رفته‌ام و از نوکران شما اهل بیت هستم ‌، حالا چه شده که باید یک باره از این پست حساس بر اثر بیماری کنار باشم . ضمنا ماه مبارک رمضان نزدیک است، ‌دعوتها را چه کنم؟ آقا عنایتی بفرما تا خدا شفایم دهد.
به دنبال این توسل،  طبق معمول کم کم خوابیدم. در عالم خواب ،‌ خودم را در اطاق بزرگی دیدم که نیمی از آن  منور و روشن بود و قسمت دیگر آن کمی تاریک. در آن قسمت که روشن بود حضرت مولی الکونین امام حسین (ع ) را دیدم که نشسته است . خیلی خوشحال و خوش وقت شدم و همان توسلی را که در حال بیداری داشتم در حال رویا نیز پیداکردم . بنا کردم عرض حاجت نمودن ،‌ و مخصوصا اصرار داشتم که ماه مبارک رمضان نزدیک است و من در مساجد متعدد دعوت شده‌ام ، ‌ولی با این حال حنجره ا ز کار افتاده چطور می‌توانم منبر رفته و سخنرانی نمایم و حال آنکه دکتر منع کرده که حتی با بچه‌های خود نیز حرفی نزنم.
چون خیلی الحال و تضرع و زاری داشتم ،‌ حضرت اشاره به من کرد و فرمود به آن آقا سید که دم درب نشسته بگو اشک بریزید ،‌ ان شاءالله تعالی خوب می‌شوید. من به درب اطاق نگاه کردم دیدم شوهر خواهرم آقای حاج آقا مصطفی طباطبایی قمی که از علما و خطبا و از ائمه جماعت تهران می‌باشد نشسته است . امر آقا را به شخص نامبرده رساندم. ایشان می‌خواست از ذکر مصیبت خودداری کند،‌حضرت سید الشهدا (ع) فرمود روضه دخترم را بخوان. ایشان مشغول به ذکر مصیبت حضرت رقیه (ع) شد و من هم گریه می‌کردم و اشک می‌ ریختم ،‌ اما متاسفانه بچه‌هایم مرا از خواب بیدار کردند و من هم با ناراحتی از خواب بیدار شدم و متاسف و متاثر بودم که چرا از آن مجلس پر فیض محروم مانده‌ام ،‌ ولی دیدن دوباره آن منظره عالی امکان نداشت.
همان روز، و یا روز بعد، به همان متخصص مراجعه نمودم. خوشبختانه پس از معاینه معلوم شد که اصلا اثری از ناراحتی و بیماری قبلی در کار نیست . او که سخت در تعجب بود از من پرسید شما چه خوردید که به این زودی و سریع نتیجه گرفتید؟!
من چگونگی توسل و خواب خودم را بیان کردم. دکتر قلم دردست داشت و سرپا ایستاده بود، ولی بعد از شنیدن داستان توسل من بی اختیار قلم از دستش بر زمین افتاد و با یک حالت معنوی که بر اثر نام مولی الکونین امام حسین (ع) به او دست داده بود پشت میز طبابت نشست و قطره قطره اشک بر رخسارش می‌ریخت . لختی گریه کرد و سپس گفت : آقا ، ‌این ناراحتی شما جز توسل و عنایت و امداد غیبی چاره و راه علاج دیگری نداشت. 

آن سر ،‌که خون او ز گلویش چکیده است

این گنج غم که در دل خاک آرمیده است

این است دختری که پدر را به خواب دید

بیدار شد ز خواب و پدر را ندید و گفت

این مسکن خراب پسندیده بهر ما

زینب به گریه گفت که باشد برادرم

پس ناله رقیه و زنها بلند شد

گفتار برند سوی خرابه سر حسین

چون دید راس باب ، ‌رقیه بداد جان

این است آن سه ساله یتیمی که در جهان

دانی گلاب مرقد این ناز دانه چیست

معمور هست تا به ابد قبر آن عزیز 

  ***

 این دختر حسین سر از تن بریده است

کز ‌دشت خون به نزد اسیران رسیده است

ای‌عمه جان ، ‌پدرمگر‌از‌من چه دیده است

از بهر خود جوار خدا را گزیده است

اندر سفر که قامتم از غم خمیده است

آن ناله را یزید ستمگر شنیده است

آن‌سر که خون او ز گلویش چکیده است

مرغ روان او سوی جنت پریده است

جز داغ باب و قتل برادر ندیده است

از عاشقان کربلا اشک دیده است

لیک قبر ‌یزید ‌‌را به‌جهان کس ندیده است 

-------------------------------------------------------------------------------- 

 حاج شیخ عباس قمی در 23 ذیحجه سال 1359 ه .ق درگذشت و در نجف اشرف، در صحن مقدس مرتضوی مدفون گردید( ریحانه الادب ج 4 ص 488)

  - توسلات و راه امیدواران ، ص 173.