راهیل

سلام سعی کردم مطالب جالب برای شماانتخاب کنم فقط نظر یادتون نره

شعر
ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۳  کلمات کلیدی: ادبی ، شعر

نازنینم بودى و نازت مرا دلگیر کرد

کاش میشد درددل هاى مرا تصویر کرد

هرچه کردم تا بدانى دوستت دارم نشد

تلخى ناباوریهایت دلم را پیر کرد

گرچه مال من نباشى تا ابد میخواهمت

بى تو گفتم مرگ، اماحیف که تأخیر کرد...!!

 


 
زود قضـــاوت نکنیــم !
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٩  کلمات کلیدی: ادبی

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.
 

همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

1. سنگ ........ پس از رها کردن!

2. سخن ............ . پس از گفتن!

3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!

4. و زمان ........ پس از گذشتن!


 
جملات زیبا
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۱  کلمات کلیدی: ادبی
تزول الجبال و لا تزل عض على ناجذک اعرالله جمجمتک تد فى الارض قدمک و اعلم ان النصر من عندالله

اگر کوه ها از جا کنده شوند تو استوار باش دندان ها را بر هم بفشار کاسه سرت را به خدا عاریت ده پاى بر زمین میخکوب کن و بدان که پیروزى از سوى خداست.

 
جملات زیبا و امیدوار کننده
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

در بدترین روزها امیدوار باش زیرا که زیباترین باران ها از سیاهترین ابرها میبارند...


 
جملات زیبا
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

 

فقط یکبار فرصت دارم تا از وجودم تندیس بسازم ، پس از ضربه های زندگی خسته نمی شم.

     

I have only one chance to make a statue of myself, so I do not get tired of life's strokes

 

 
جملات زیبا روزهای سخت
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

باد با چراغ خاموش کاری ندارد

اگر در سختی هستی , بدان که روشنی . . .

جملات زیبا گیله مرد


 
عاشقانه ها
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

حاجتی در دل بی تابم  داشتم...

به دل گفتم : لیاقت برآورده شدن خواسته ات را نداری وگرنه از تو حرکت و از خدا برکت و خدا  هم برایت برآورده اش میکرد.

دل گفت : مگر آنچه را که تا بحال  خدا به تو داده است  لیاقتش را داشته ای !

و مگر او تا بحال در بذل نعمت هاش به لیاقت تو نگاه می کرده است ؟!

 .... و قسم می خورم که راست می گفت


 
جملات زیبا و امیدوار کننده
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛ بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد.


ژان پل سارتر


 
جملات کوتاه غمگین
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

 اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت  و به خونه بر می گشت  ...

 

منبع : وبلاگ دست نوشته نما


 
جملات زیبا ایستادگی
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

         برای برخاستن

                  نه دستی از برون

                         که همتی از درون

                                       لازم است ...

  حالا اما
 
    نمی خواهم برخیزم

         می خواهم اندکی بیاسایم
 
   فردا برمی خیزم

             وقتی که فهمیده باشم

                        چرا  زمین خورده ام ...


منبع :  منبع وبلاگ  هستی

جملات زیبا گیله مرد


 
جملات زیبا درباره مهربانی خدا
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

در تفسیر «روح البیان» حکایتی نقل شده است. از این قرار که: یکی از فاسقان و روسیاهان عالم دست به دعا بلند کرد و به خداوند توجّه نمود، ولی خداوند با نظر لطف و رحمت به او نگاه نکرد.
 
بار دیگر او دست به دعا به طرف خدای متعال دراز کرد،خداوند باز از او روی گرداند، بار سوم دست نیاز به سوی بی نیاز مطلق دراز کرد و تضّرع و ناله نمود.

خداوند به ملائکه اش فرمود: فرشتگانم! دعای بنده ام را به اجابت رساندم که پروردگاری جز من ندارد.او را عفو نمودم و حوائجش را برآوردم؛ زیرا که من از تضرّع و گریه ی بندگانم شرم دارم


 
جملات زیبا درباره دنیا
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

مادربزرگ میگفت : خدا همه چیز را در یک روز خلق نکرده،

ولی امان از این آدمیزاد که می خواد همه چیز رو یک روزه

بدست بیاره و داشته باشه ...


 
جملات زیبا و امیدوار کننده
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی

  روزگارا:

  تو اگر سخت به من میگیری،

  با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

  گرچه دلگیرتر از دیروزم،

  گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

  لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

  زندگی باید کرد...!

 

جملات زیبا گیله مرد


 
جمله ای از دکتر علی شریعتی
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٩  کلمات کلیدی: ادبی

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)


 
به مناسبت شهادت امام رضا (ع) به عشق حرم امام رضا ع
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳  کلمات کلیدی: مذهبی ، ادبی

به مناسبت شهادت امام رضا (ع) به عشق حرم امام رضا ع

 

همه ذرات وجودم به فدای حرمت

بوی عشق است شها عطر هوای حرمت

گِلِ من خورده به داغت، شده دل یا مولا

صد چو این دل شده ای یار گدای حرمت

 

عیسی از روح تو شد روح خدا یا مولا

صد چو عیسی شده مبعوث ز پای حرمت

دلم از روز ازل مست می و جام رضاست

به دلم کرده کرامات ، خدای حرمت

به حرم آمدم و با دل خود دیدم که

مرده ای زنده شده زیر لوای حرمت

صحن آزادی و جمهوری و جنت هایت

من در این شعر بگویم ز کجای حرمت؟

خوانده ام ادعیه در صحن گوهر شاد حرم

مست و مدهوش شدم من ز دعای حرمت

چه صفا داد مرا پنجره فولاد حرم

عاقبت من چه بگویم ز صفای حرمت

سروده: جعفر ابوالفتحی

التماس دعا

هر چه دارم از دعای امام رضا ست ....

 

به امید فاطمیه ای پر شور تر از سالهای قبل

 

هر چه قدر در محرم هزینه و وقت و انرژی گذاشتید، چند برابرش رو برای فاطمیه بزارید

 

فدای فاطمه گردد تمام جان و دلم ...


 
شعری در زبان حال حضرت زینب در اربعین حسینی
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی: مذهبی ، ادبی
 

 

اگرچه در سفر شام رنج و صدمه کشیدم

هزار شکر شها ماندم و مزار تو دیدم

 

چگونه شرح دهم نازنین برادر زینب

تو خود گواه منی کاندرین سفر چه کشیدم

 

به زیر نیزه و شمشیر و سنگ و خنجر و پیکان

چو یافتم بدنت مرگ خویشتن طلبیدم

 

شب و خرابه و آه یتیم و غربت و ظلمت

چنان نمود که دل از حیات خویش بریدم

 

ازان زمان که تو گفتی ز تشنگی جگرم سوخت

من آب سرد و گوارا بدون غم نچشیدم

 

گمان مدار که دیگر زیاد زنده بمانم

گواه قامت خمگشته است و موی سپیدم


 
شعری از عزیز نظافت
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠  کلمات کلیدی: ادبی
خدای را زستم با اراده بردارید
دو کف که اهل ستم بی سر است و دیوانه
به سوق عافیت ارزان متاع جان ندهید
که در معامله شرط است سود هر دانه
منه زکف صد و مستان دراهم و دینار
که آخرت صد و دنیاست مثال پیمانه 
گشاده ، کف بنمایید و قدر یک بخشید
چو یک رود به کف آرید قدر ده دانه
دل از علایق دنیا چو عارفان گیرید
 تلاش آخرت آرید مرد مردانه 
 عزیز نظافت

 


 
شعر در مورد مبعث
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٩  کلمات کلیدی: ادبی ، مذهبی
نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

من سخن گویم ولی من نیستم

این منم یا او ندانم کیستم

جبرئیل امشب دمد در نای من

قدسیان خوانند با آوای من

ای بتان کعبه در هم بشکنید

با من امشب از محمد دم زنید

از هوا گلبانگ تهلیل آمده

دیده بگشائید جبریل آمده

مکه تا کی مرکز نا اهلهاست

پایمال چکمه بوجهلهاست

مکه دریای فروغ وحی شد

بت پرستان بت پرستی نهی شد

روز، روز مرگ ظلم و ظالم است

بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است

یا محمد منجی عالم توئی

این مبارک نامه را خاتم توئی

انبیا مشعل ز تو افروختند

وز دمت پیغمبری آموختند

غیرت و مردانگی آئین توست

عزت زن در حجاب دین توست

بر همه اعلام کن زن برده نیست

برده مردان تن پرورده نیست

خاتم توحید در انگشت تو

حق به پیش روی و حیدر پشت تو

ما تو را زهرای اطهر داده ایم

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ما تو را دادیم در بین همه

یک خدیجه یک علی یک فاطمه

________________

با یک دعا به سوی حرا رهبری شدم ...... صاحب کلام صد سخن دلبری شدم

با یک اشاره جانب سینا سری زدم ....... همچون کلیم شامل پیغمبری شدم

پیغام حق رسید به پیغمبر درون .......... روح القدس دمید و علی محوری شدم

از هر طرف به بزم رسولان سری زدم .......... تنها سوی صراط علی رهبری شدم

چون معرفت به منسب اعلی رسید گفت ......... سر تا به پا محمدی و حیدری شدم

اینجاست آن حریم که دریافتم ز عشق .......... روز ازل به دست علی کوثری شدم

اینک که بر حقیقت مطلق رسیده ام

من از علی به بندگی حق رسیده ام

بعثت نه این سرور، سرور ولایت است .......... مبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است

خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکند ......... احمد نه این فروغ، فروغ رسالت است

انوار عشق از فلق کوه بر دمید ......... این نور، نور کیست که کوهی ز هیبت است

روز خرید مزد رسالت بود بیا ........... ای دل بهای مزد رسالت محبت است

هر کس به گونه ای شه مشغول تهنیت .......... تبریک ما به صاحب نور نبوت است

نور علی است باعث تعظیم کائنات .......... تعظیم کائنات به معنای بیعت است

عالم به نور پاک علی سجده می کند

آدم به سوی خاک علی سجده می کند

بعثت بنای فلسفه اش نصرت علی است ......... تکمیل دین معرفی دولت علی است

احمد نه از مکارم اخلاق خویش گفت ........ خلق محمدی همه از طینت علی است

اقرا باسم ربک الاعلی به اسم کیست؟ ........ نام علی، مقام علی، عصمت علی است

اسلام بی ولای علی کفر محض بود ............ قرآن کتاب زندگی حضرت علی است

ای شیعیان فضائلتان را شماره نیست ........ زیرا فضائل دل ما محنت علی است

نازم به دختری که درخشنده نام او .......... چون طینت مبارکه اش زینت علی است

این ذکر از ازل همه جا گشته منجلی

یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی

فرمود ذوالجلال که خلاق مطلق است .......... نور علی ز خلقت کونین اسبق است

سر علی که کنت مع الانبیاء ، نیست...... حق با علی، نه بلکه علی مع الحق است

هر مرسلی ولایت خود دارد از علی ........... اما ولای او چو خداوند مطلق است

هر کس که ذکر قلب و زبانش علی علی است ........ انگار بر لب و دل او ذکر حق حق است

بعثت بدون نام علی زینتی نداشت ........ زیرا که اسم او ز خداوند منشق است

معراج هم که اوج سفرهای احمد است ........ والله با حضور علی زیر بیرق است

دانید سر مخفی عید الکبیر چیست؟

مبعث بجز معرف یوم الغدیر نیست

این دل همیشه ساکن میخانهء علی است........ مست و خراب و عاشق و دیوانهء علی است

یک قطره هر که عشق علی نوش جان کند ....... دیوانه وار عاشق و مستانه علی است

میخانه را ز عشق علی زیر و رو کنم ....... درمان من نگاه طبیبانهء علی است

گیرم کنید یک شبه زنجیری ام خطاب ......... عالم تمام وقت جنون خانهء علی است

اینک دلم به اوج تولاست یا علی .......... قلبم ببین که کاسهء پیمانهء علی است

چون در ازل نگاه تو بر طینتم فتاد ........ این سینه تا به حشر چو خم خانهء علی است

همچون من فقیر چه کس میزبان توست ......... چون من تو را اسیر چه کس میهمان توست

 
راست و دروغ
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢  کلمات کلیدی: ادبی

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.

www.sohagroup.com

کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.

کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.

کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.

کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه است


 
چند جمله مهم
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی: ادبی

ابن سینا
من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم.
زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

نارسیس
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود،
می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.


جورج برنارد شاو
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت،
خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.


مونتسکیو
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد
و این مشکل است
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.


انیشتین
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است.
نه به خاطر مردمان شرور،
بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.

نلسون ماندلا
بگذار عشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو با کسی......

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

آلبرت انیشتین
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ،
زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند
و همواره هر دو ناامید میشوند


 
خوشبختی
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩  کلمات کلیدی: ادبی

به قول دکتر شریعتی: لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم، غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بود که گذراندیم!.

برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:

در انتظار فارغ التحصیلی

بازگشت به دانشگاه

کاهش وزن

افزایش وزن

شروع به کار

مهاجرت

دوستان تازه

ازدواج

شروع تعطیلات

صبح جمعه

در انتظار دریافت وام جدید

خرید یک ماشین نو

باز پرداخت قسط ها

بهار و تابستان و پاییز و زمستان

اول برج

پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون

مردن

تولد مجدد

و...



خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.

زندگی کنید و از حال لذت ببرید.


اکنون فکر کنید و سعی کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:

1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید..

2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.

3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟

4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.


نمیتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشکل است، اینطور نیست؟

نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد..


روزهای تشویق به پایان می رسد! نشان های افتخار خاک می گیرند! برندگان به زودی فراموش میشوند!


اکنون به این سؤالها پاسخ دهید:

1. نام سه معلم خود را که در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.

2. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.

3. افرادی که با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.

4. پنج نفر را که از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید.

حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟


افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ....

آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هایی که در همه ی شرایط، کنار شما می مانند ...

کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است.

شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمی دانید؟

اجازه دهید کمکتان کنم.

شما در زمره ی مشهورترین نیستید...،

شما از جمله کسانی هستید که برای در میان گذاشتن این پیام در خاطر من بودید


 
مهربان باش
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: ادبی

مهربان باش

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

 

دکتر علی شریعتی


 
»» شعری در مورد وقایع روز عاشورا
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥  کلمات کلیدی: ادبی

پر کرد مشک وپس کفی از آب برگرفت

 

 

                                                           می خواست تا که نوشد از آن آب خوشگوار

 

 

 آمد به یادش از جگرتشنه حسین

 

                                                           چوناشک خویش ریخت زگفت آب وشد سوار

 

شد بارون تشنه زآب روان روان 

 

                        دل پرزجوش ومشک به دوش آن بزرگوار

 

  کردن حمله جمله بر آن شبل مرتض

 

                                                         

 

 

  یک تن کسی ندیده وچندین هزار تیر

 

                                            یک گل کسی ندیده وچندین هزار

اربعین حسینی تسلیت باد

 


 
شعر در مورد حضرت رقیه و حضرت عباس علیهما السلام
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥  کلمات کلیدی: ادبی
 

 

به لبهایت بگو چیزی نگویی

نفهمند که چقدر تشنه گلویی

دگر من تشنگی را دوست دارم

اگر که آب یعنی بی عمویی


 
واژه "پدر سوخته" از کجا آمده است؟ !!!! ...
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸  کلمات کلیدی: ادبی ، تاریخی

وقتی که در زمان یزدگرد عرب ها به ایران حمله کردند و ایران رو فتح کردند، مردم ایران رو که دارای دین زرتشت بودند و آتش پرست و کافر نامیدند و اونها رو مجبور کردند که به دین اسلام روی بیاورند. در این میان گروهی خودشان به دین اسلام گرویدند و گروهی هم از ترس مسلمان شدند، چون می دیدند که افرادی که مسلمان نشوند را می کشند. اعراب افرادی را که مسلمان نمی شدند، مردها و سرپرست خانواده را در آتش می سوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند، و زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند. این بچه ها بزرگ شدند و در خانه اعراب کار می کردند و خود اعراب هم بچه هائی هم سن اونها داشته اند، وقتی ازصاحب خانه می پرسیدند که این بچه تو است (کلفت و نوکرها)، می گفته: ”نه، این پدر سوخته است” یعنی بچه ما نیست، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها می گفته اند: “پدر سوخته.”

ز شیر شتر خوردن و سوسمار -- عرب را رسیده به جایی کار
که تاج کیانی کند آرزو -- توفو بر تو ای چرخ گردون توفو.
فردوسی


 
شعری زیبا از فروغ فرخزاد !!!!
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: ادبی

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهکاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حکایت عشق مدام! ما

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما


 
هرگز جا نزنید
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: ادبی

در 30 سالگی کارش را از دست داد
در 32 سالگی در یک دادگاه حقوق شکست خورد
در 34 سالگی مجددا ور شکست شد
در 35 سالگی که رسید,عشق دوران کودکی اش را از دست داد
در36 سالگی دچار اختلال اعصاب شد
در 38 سالگی در انتخابات شکست خورد
در 48,46,44 سالگی باز در انتخابات کنگره شکست خورد
به55 سالگی که رسید هنوز نتوانست سناتور ایالت شود
در 58 سالگی مجددا سناتور نشد
در 60 سالگی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد

...
نام او آبراهام لینکلن بود
...

جا نزد
هرگز جا نزنید
بازندگان آنهایی هستند که جا زدند


 
عــشـق روزی رهگذر می آید و من نیستم !!!! ...
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢  کلمات کلیدی: ادبی

عــشـق روزی رهگذر می آید و من نیستم !!!! ...

http://www.redlink1.com/mydocs/group/101/02.jpg

صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم

خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

بعد ها اطراف جای شب نشینی های من
بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم

بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم


 
 
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٩  کلمات کلیدی: ادبی

http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/04.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/05.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/06.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/07.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/08.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/09.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/10.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/11.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/12.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/13.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/14.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/15.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/16.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/17.jpg

Accept the Pain, Future will be Fruitful
سختی را قبول کنید، آینده پرثمر خواهد بود

Don't feel the work you are doing is pain, because there will be always a
reason for that pain or work.
احساس نکنید کاری که می‌کنید رنج است، زیرا همیشه دلیلی‌ برای آن رنج یا کار هست

So face the pain, for the pain you face, there will be definitely happiness ahead.
پس با دردش روبرو شوید، دردی که با آن مواجه میشوید قطعاً خوشبختی‌ را به دنبال خواهد داشت


 
 
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦  کلمات کلیدی: ادبی

اولین روز دبستان بازگرد

 کودکی ها شاد وخندان بازگرد


 

بازگرد ای خاطرات کودکی

برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند


 

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه وخروس

روبه مکارو دزد وچاپلوس


روز مهمانی کوکب خانم است

 سفره پر از بوی نان  گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

 فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید



تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد ورنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

 جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش


ای معلم نام وهم یادت بخیر

یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن


 
روزه و رمضان در اشعار حافظ شیرازی
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩  کلمات کلیدی: ادبی

از جمله مباحث قرآنی که در اشعار حافظ شیرین سخن خوش نشسته و چون نگین انگشتری، شعرش را زینت بخشیده است مفاهیمی چون: رمضان، روزه و شب قدر است که از جمله زیباترین ابیات در دیوان حافظ را شامل می شود.
«حافظ از روزه همانند نماز غالباً به طنز و از پایان گرفتن ماه روزه به شادی یاد می کند.» و این همان مبارزه منفی است که با ریاکاران و روی آوردن به روح دعا، عبادت، نیایش و به طور کلی همه اعمال دینی است.
او قدر و منزلت روزه و رمضان را می داند و به نیکی دریافته که از کرامت این ماه است که چشم حقیقت بین او گشوده خواهد شد و به عوالم بالاتر راه خواهد یافت از این رو می گوید:
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

او با اشراف به تبعات و دستاوردهای این ماه، هم کیشان و رندان و اهل باطن را فرا می خواند که فرصت ماه شعبان را ارج نهاده خود را برای رسیدن ایام ماه رمضان آماده کنند.
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

اگرچه اندیشه عرفانی حافظ و توجه او به عوالم عرفانی او بر هیچ حافظ پژوهی پوشیده نیست اما پارادکسی در این دست از اشعار حافظ وجود دارد که توجه همگان را به خود معطوف ساخته است و حتی گاه افرادی را به اشتباه و داوری سطحی و برداشتهای زمینی از آن انداخته است. اشعار زیر از این گونه اند:
- زان می عشق کران پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

- زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه پیمانه بده گو رمضان باش

- ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی به جام رفت

- گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست
از می کنند روزه گشا طالبان یار



مهدوی باشید و سبز


 
سخن بزرگان در مورد آینده
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۳  کلمات کلیدی: ادبی

آینده همان است که ما می اندیشیم. مارک اورل

اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند . ارد بزرگ

بهترین راه پیش بینی آینده ، ساختن آن است. برایان تریس

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه

وفاداری به حال است که وفاداری به آینده را آماده می سازد . فنلون

اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ

برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید. آلن لاکین

راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد. ژان داوید

فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد . ارد بزرگ

خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . نادر شاه افشار

آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و  شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست . ارد بزرگ

هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ

وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند . نادر شاه افشار


 
سخن بزرگان در باره امید
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۳  کلمات کلیدی: ادبی

امید، نان روزانه آدمی است . رابیندرانات تاگور

امید قوه محرک زندگی است. ساموئل اسمایلز

امید همچون خون در روان آدمیست که اگر نباشد گامی به پیش نمی رود و اگر باشد جهانی را دگرگون می سازد . ارد بزرگ

امید با مرگ هم به گور نمی رود . فردریک شیلر

امید نصف خوشبختی است. ضرب المثل ترکی

امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می کند ، خشم و تیزی مایه رنج و بلاست . آهسته رو از عیبجوی می گریزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد . بزرگمهر بختگان


 
سخن بزر گان در مورد رنج
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۳  کلمات کلیدی: ادبی

کار دلخواه برگزین تا رنج نبینی . کنفوسیوس



رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست،
خدا هست.
زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است.
زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود،
دامان خدا را می جوید .
خورشید هنوز طلوع میکند
فانوس  ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است :
بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد :
امواج دریا، آواز می خوانند،
بر میخیزند و خود را در آغوش ساحل گم میکنند.
گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند .
نیستی نیست .
هستی هست .
پایان نیست.
راه هست.
تولد هر کودک، نشان آن است که :
خدا هنوز از انسان ناامید نشده است . رابنیندرانات تاگور



از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند . فردوسی خردمند



رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست . فردوسی خردمند



سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد . ارد بزرگ



مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد . ارد بزرگ



دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . فردوسی خردمند



آنکسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود . مثل چینی



آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد . فردوسی خردمند



کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است . فردوسی خردمند



رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری . جبران خلیل جبران



دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست ، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است . بزرگمهر



نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم می‌آورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام . آنتوان سنت اگزوپری



از دانش آموختن هیچ زمان غافل ممان ، گرچه در این راه رنجها کشی ، مبادا که دلت از آموختن ناتوان و آشفته گردد . بزرگمهر



شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.  نیچه



بگذار شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید ، هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن . دکتر علی شریعتی



امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می کند ، خشم و تیزی مایه رنج و بلاست . آهسته رو از عیبجوی می گریزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد . بزرگمهر



آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود و به قعر دریا فرو نرود . جبران خلیل جبران



به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان  ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش  می کشد ، نه آرام می شود  و نه همچون ما تباهی می پذیرد . فردوسی خردمند



ما انسانها اینطور آفریده شده ایم که اگر بدانیم میلیونها سال در جهان باقی خواهیم ماند ولی قرین اندوه و بدبختی خواهیم بود راضی می شویم و حتی خوشحال می گردیم لیکن اگر بفهمیم که از بین می رویم و در عوض هیچ شکنجه و رنج نخواهیم کشید اندوهگین و مایوس می شویم !!!    . موریس مترلینگ



در رنجی که ما می بریم ، درد نه تنها در زخم هایمان ، که در اعماق قلب طبیعت نیز حضور دارد.در تغییر هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربیات و احساساتش تحول می یابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از طلوع نمایان  است . جبران خلیل جبران



قلب آدم ها گاهی شکوه می کند چرا که آدم ها می ترسند که بزرگترین رؤیاهایشان را متحقق کنند، چون یا فکر می کنند که لیاقتش را ندارند و یا اینکه نمی توانند از عهده آن برآیند. ما قلب ها از ترس می میریم. تنها از اندیشیدن به عشق های مدفون شده و یا لحظاتی که می توانستند خیلی زیبا باشند و نبودند یا گنج هایی که می توانستند کشف شوند ولی برای همیشه در زیر خاک مدفون ماندند چون اگر هریک از این اتفاق ها بیفتد ما رنج وحشتناکی می کشیم. «قلب من از رنج کشیدن می ترسد» *** همیشه به قلبت بگو: «که ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاریکترین لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است). پائولو کوئیلو


 
جملات امید بخش
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۳  کلمات کلیدی: طنز ، ادبی
*وقتی خدا من رو آفرید مطمئن بود اشتباه نکرده پس چرا من خودم رو قبول نداشته باشم؟



*اگر کتاب زندگی چاپ دوم داشت هرگز نمی گذاشتم که با غلط چاپ گردد



زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست، امتحان ریشه هاست




آدم خوشبین کسی است که جدول را با خودکار حل میکند و بدبین کسی است که در خیابان یک طرفه به هر دو سمت نگاه می کند



یادت باشه دنیا گرده,هر وقت احساس کردی به اخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی!!!



تاریک ترین ساعت شب نزدیکترین زمان به طلوع خورشیده



هیچوقت عشق رو گدایی نمیکنم چون هیچوقت چیز با ارزشی به گدا داده نمیشه



جوانان در لذت بردن از زندگی چنان عجولند که گویی دیگر وقتی برایشان باقی نیست و پیرها چنان ارام زندگی می کنند که گویی ده ها سال دیگر زنده خواهند بود!



آرزوهایت را یادداشت کن .خداوند آنها را فراموش نمیکند اما تو از خاطرت میرود .آنچه امروز داری خواسته دیروز بوده است



نگرا ن کارهایی که در گذشته اشتباه انجام دادی نباش ...تمام شد رفت .... نگران کارهایی باش که باید انجام دهی



*قلب آدما مثه یه جزیره دور افتاده میمونه,این که کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست,مهم اون کسی که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه...



*غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری.... گلها هیچوقت خیانت نمی کنند.



*خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم میتوانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم



*فقط و فقط وقتی برای کسی معجزه رخ می ده که به معجزه اعتقاد داشته باشه نه وقتی که بهش نیاز داشته باشه



*دو مورد بیهوده ترین احساسات، غصه خوردن برای اتفاقی است که افتاده و نگرانی برای چیزی است که احتمال دارد و در آینده روی دهد



لبخنــــــــــد، راه کـــــــــم خــرجـــــــی برای تغیــــــــر چهـــــــــــره است



*چه تو زنده باشی چه نباشی فردا خورشید دوباره طلوع می کنه پس بمون و از سهم از خورشیدت استفاده کن



*همواره به آینده فکر کن ، هنوز کتاب هایی برای خواندن ، غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند



اتفاق اول باید در درون من رخ دهد تا تکرار آن را در دنیای بیرون ببینم



ما همیشه صداهای بلند را می شنویم, پر رنگها را می بینیم, سخت ها را می خواهیم


قافل از اینکه خوبها آسان می آیند,بی رنگ می مانند و بی صدا می روند



*همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی.پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته.



*در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی



زیبایی فقط در سطح پوست است وزشتی تا اعماق استخوان می رود*



زندگی قصه مرد یخ فروشی است که ازاو پرسیدند:فروختی؟ گفت:نخریدند،تمام شد



خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال. یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن

 
پروانه
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: ادبی


 
خدا گفت : در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: ادبی


گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.

خدا گفت: چیزی بگو !

گنجشک گفت: خسته ام.

خدا گفت: از چه ؟

گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.

خدا گفت: مگر مرا نداری ؟

گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .

خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟


گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.

چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟

گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .

خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .

گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود