راهیل

سلام سعی کردم مطالب جالب برای شماانتخاب کنم فقط نظر یادتون نره

عکس تبریک همسر دوم به شوهر حج رفته
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

 

 آپلود سنتر
 آپلود سنتر

 

 




 


 
احمق که شاخ و دم نداره + عکس
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


 
عکس: وانتی که پیکان رو بار زده !
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز
 
مهریه فرح دیبا
ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی ، عکس

یه سوال؟
به نظرت محمد رضا پهلوی چند سکه مهر فرح دیبا کرد؟
اول حدس بزن بعد برو پایین....
....
....
....
....
....
.....
اعتماد به نفس داشته باش....
....
....
.....
....
....
....
عقدنامه محمد رضا شاه و فرح
صفحه چهارم عقدنامه رو نگاه کنید.

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

یک جلد کلام الله مجید و یک شاخه نبات!!

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت


 
شروع تمرینات استیل‌آذین با تمسخر علی دایی و عادل فردوسی پور
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز
آغاز تمرینات استیل‌آذین پس از سه روز تعطیلی با اتفاقات عجیبی همراه بود. یکی از این اتفاقات، پلاکاردی نصب شده بود که در قسمتی از آن علی دایی به سخره گرفته شده است.



یکی از این اتفاقات دیگر نوشته‌های روی پلاکاردی است که چهار نفر که ظاهرا هوادار استیل‌آذین هستند جلوی خود نصب کرده‌اند.



 
شوخی با هموطنای اصفهانی
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی: طنز
شوخی با هموطنای اصفهانی

اصفهانیه تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون میزد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد!
خاک تو سرم شد. افسره رفت بهش گفت بدبخت انقدر حرص ماشینتُ زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده !
اصفهانیه یه نیگاه کرد به دستش گفت: یا حضرت عباس ساعتم


 
اعتراضات زیرزمینی سبز...!!!
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز ، سیاسی

رادیو فردا : چرا از اعتراضات خیابانی در ایران خبری نیست...!؟

شیرین عبادی : اعتراضات به صورت زیرزمینی در ایران ادامه دارد

و به همین علت است که دیده نمی شود ... !!!!!


منبع:http://shourabad.blogfa.com/


 
چرا تونس تونست ولی فتنه نتونست...؟!
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز ، سیاسی

منبع:شورآباد http://shourabad.blogfa.com


 
نامه یک نی نی معترض
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: طنز

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید


خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش '' بول بول بول بول'' می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی'' بچه سوسک مرده'' بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا ''پووووووف'' می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم


 
عجایب زبان مشهدی
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: طنز

Mibaram      =      Moborom

Man Beram?   =
   Moborom

Barande Misham=
Moborom

Miboram      =      
Moborom

Moo Bur Hastam=
Moborom


 
زن زندگی !
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: عکس ، طنز


 
شادی عجیب و غریب بحرینی ها پس از گل
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: عکس ، طنز


 
جوک ها و اس ام اس های خنده دار
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: طنز

قدرت دید خانومها : یه تار مو را روی کت شوهرشون می بینند اما چراغ تیر برق کوچه شون را هنگام رانندگی نمی بینند

غضنفر نصف شب میره دزدی صاحب خونه پا میشه میگه کیه؟ غضنفر میگه هیچکی، گربست بع بع … !

مشتری: این کت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یکی چنده؟
فروشنده: وای وای!!

یه پیرزن خودشو تو آینه نگاه می کنه می گه آینه هم آینه های قدیم!

زندگی دو چیز به من آموخت، که
.
.
.
.
.
هرچی فکر می کنم یادم نمیاد چی بود

امروز روز جهانی “فضولیه”

۱ سوال که ته دلت مونده ازم بپرس قول میدم جواب بدم !

به غضنفر میگن دوست داری بچه ات پسر باشه یا دختر ؟

میگه فرقی نمیکنه ، سالم باشه ، سگ باشه !

چیه  چیزی شده ؟ چرا ساکتی ؟ / دوس داری بنزین بزنی با کارت کی ؟

شنیدم بنزین شده ۷۰۰ به تازگی ! / بنزینتو تقسیم نکنی با یکی !

میگی که رو کارت بنزینش حساسی ! / روش داری عقاید خیلی شیک و وسواسی !

اونقده اونو میخوای که اگه لیتری ۱۰۰ بنزین بدم بهت منو نشناسی !

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

اگه کسی بهت گفت خوشگل, اول یه لبخند ملایم بزن بعد با مشت بزن تو چشمش تا دیگه مسخرت نکنه

حیف نون تو صدا و سیما استخدام می شه، بعد از دو هفته اخراجش می کنن! میگن چرا اخراج شدی؟ میگه هیچی بابا وسط اذان پیام بازرگانی پخش کردم!

شنیـــدم آدم شــــدی , ناراحــــت شــــدم
.
.
.
.
.
اما بعد تحقیق کردم دیدم شایعه بوده
.
.
.
.
.
.
هنــــوزم فـــــرشـــــتــــــه ای !!


 
بابا شاه: از خودم نقاشی کشیدی ام !!!!
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

بابا شاه: از خودم نقاشی کشیدی ام !!!!


 
عکس: او را محاکمه کنید
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: عکس ، طنز ، سیاسی


 
عکس: پت و مت از نوع ایرانی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: عکس ، طنز ، سیاسی


 
خاله قزی!
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز


 
معاوضه ی پیکان با سانتافه یا ...
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: طنز

[تصویر: fqtaos9tdijrzerq6.jpg]


 
مخ ایرانی! (طنز )
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: طنز
3 آمریکایی و 3 ایرانی
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک
کنفرانس می رفتند.
در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال
تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از
آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت
می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده
نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی
خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد.
بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای
در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه
داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر
ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار
ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان
پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط
خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی
نخریدند.
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟
یکی از ایرانی ها گفت:
صبر کن تا نشانت بدهم
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی
یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار
حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی ازایرانی ها از توالت بیرون آمد
و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

 
ماجرای یک عکاس دیوانه !! ...
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

یک عکاس آمریکایی موقعی که در حال عکس گرفتن از غروب آفتاب در گراند کانیون آریزونا بود
به صحنه جالبی از یک عکاس دیگر برخورد !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
http://www.redlink1.com/mydocs/group/100/02.jpg
.
.
او میگوید در این موقع سه سوال برای من پیش آمده بود:
1- او چطور از این صخره بالا رفته است؟
2- چرا صخره کناری که امنیت بیشتری دارد را برای عکس برداری انتخاب نکرده است؟
3- چطور قصد برگشن دارد؟
.
چند لحظه بعد عکاس فوق وسایلش را جمع کرد که برگردد :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
http://www.redlink1.com/mydocs/group/100/03.jpg
.
.
.
توجه داشته باشید که ارتفاع این صخره 900 متر است!
.
http://www.redlink1.com/mydocs/group/100/04.jpg
.
.
http://www.redlink1.com/mydocs/group/100/05.jpg
.
.
او در حالی که وسایل خود را در دست چپ گرفته بود با دست راست صخره را نگه داشته بود،
وسایل خود را به بالای صخره پرتاب کرد و بعد خود را بالا کشید!
او حتی کفش مناسب هم نپوشیده و صندل به پا دارد.


 
اینجا رو رد کنم راحت میشم
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦  کلمات کلیدی: طنز



 
نامه عاشقانه خیلی جالب - لطفا تا آخر بخوانید
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢  کلمات کلیدی: طنز

نامه یک پسر عاشق به دختر مورد علاقه اش، لطفا تا آخرشو بخوانید تا متوجه عشق پسر به دختر مورد علاقه اش شوید.

1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم
2- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم
4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و
5- این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید
6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که
7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما
8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و
9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم
10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع
11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را
12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم
13- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که
14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش
15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر
16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که
17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش
18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین
19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه
20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که
21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .
و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان


 
مـــــادر مـــلـــوان زبـــل پیدا شد ! ...
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

مـــــادر مـــلـــوان زبـــل پیدا شد ! ...


.
.
.


 
ایران مقام اول تعطیلی در جهان را دارد
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

ایران مقام اول تعطیلی در جهان را دارد

http://www.redlink1.com/mydocs/group/57/01.jpg

طرح از فیروزه مظفری


 
هشدار جالب یک فروشگاه لباس در تهران به دختر خانم ها
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

هشدار جالب یک فروشگاه لباس در تهران به دختر خانم ها


 
بد شانس ترین زندانی
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

 

بد شانس ترین زندانی


 
فوری: احمدی نژاد به شهادت رسید
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥  کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی

با توجه به اینکه عده ای از رسانه ها و شخصیت های سیاسی ما در تغییر مواضع رو دست

ندارند! درصورت شهادت دکتر محمود احمدی نژاد ٬مواضع آنها خواندنی و شنیدنی است:

 

تیترهای روزنامه ها و خبرگزاری ها:

 

خبرگزاری فارس: فوری : احمدی نژاد به شهادت رسید!!


تابناک: احمدی نژاد حقیقتا احمدی بود: مردمی ترین رئیس جمهور به شهادت رسید!!


عصر ایران:
گزارش تصویری از محل ترور: شهادت دومین خادم ملت!!


قلم پرس:
اختصاصی : ملت داغدار شد: احمدی نژاد از بین ما رفت!!


رجا نیوز:
مخالفین آسوده باشند! : احمدی نژاد به رجایی پیوست!


انصار نیوز:
عاملین ترورافشاء شوند: احمدی نژاد شهادتت مبارک!


جهان نیوز:
باشروع تحقیق تفحص از محل ترور: احمدی نژاد به لقاءالله پیوست!!


فردا نیوز:
در گفتگو با کارشناسان: ضربه سنگین شهادت احمدی نژاد به کشور!!


کیهان: با تسلیت به محضر امام زمان (عج):
احمدی نژاد آسمانی شد!!


اعتماد ملی:
احزاب محکوم کردند: رئیس جمهور ترور شد!


اعتماد: غرب محکوم کرد: ترور ناجوانمردانه رئیس جمهور!!



مواضع شخصیتها:



قالیباف: به یاد شهید٬ منوریل اتوبان احمدی نژاد را عملیاتی می کنیم: خدمات دولت

 احمدی نژاد به شهرداری فراموش نخواهد شد!!


محسن رضایی:
هرگز رشادتهای احمدی نژاد را در جبهه غرب فراموش نخواهیم کرد!!


میرحسین موسوی:
مصاحبه نمی کنم!!


هاشمی رفسنجانی: با انتشار نامه خصوصی از احمدی نژاد: احمدی نژاد را همچون فرزندم

دوست می داشتم!


حسن روحانی: پرونده هسته ای با رشادت احمدی نژاد بسته شد!!


لاریجانی: ملت ایران جواب امپریالیست زبون را بی پاسخ نخواهد گذاشت!!


کروبی: اتفاقا دیشب خواب احمدی نژاد را می دیدم!!


خاتمی: خشونت را محکوم می کنیم!


و اما مردم در گفتگو با خبرنگاران: دیگر چنین خادمی نخواهیم دید .....


 
عکس برگزیده سال
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

من نمی دونم کروبی داره به چی نگاه میکنه؟!!

یا اینکه داره به چی فکر میکنه؟!!

واقعــــــــــا برای خودش خوشه!


 
خنده دار ترین عکس سال قاره کهن
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۱  کلمات کلیدی: عکس ، طنز

خنده دار ترین عکس سال قاره کهن (آسیا)

برنده ی جایزه ی ۳۰ مرغ بلورین!

و برنده ی چندین جایزه ی دیگر!!!


 
سوتی جالب و دیدنی از یک خانم
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤  کلمات کلیدی: عکس ، طنز
http://www.irupload.ir/images/pgjat7l7dlhl555aj7v.jpg

 
آب خوردن بامزه یک گوسفند از شیر آب ! عکس
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤  کلمات کلیدی: طنز ، عکس
آب خوردن بامزه یک گوسفند از شیر آب ! عکس
http://www.irupload.ir/images/w3mh3skgsyk12qho6fu.jpg

 
هرکسی که به این سوال جواب بده، جایزه می‌گیرد!!
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤  کلمات کلیدی: طنز

یارو زبونش می‌گرفته ، می‌ره داروخونه می‌گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می‌گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می‌ده: دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره.
کارمنده می‌گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم - چی هست این دیب ؟! 

یارو می‌گه: بابا دیب ، دیب
طرف می‌بینه نمی‌فهمه ، می‌ره به رئیس داروخونه می‌گه - اون می‌آد ‌می‌پرسه: چی می‌خوای عزیزم ؟!
یارو می‌گه: دیب!
رئیس می‌پرسه: دیب دیگه چیه؟!

یارو می‌گه: بابا دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ‌ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می‌گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟!

یارو می‌گه: آره بابا - خودم دائم مصرف دارم، شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری می‌کنه ، نمی‌تونه سر در بیاره و کلافه می‌شه ... یکی از کارمندای داروخونه برای خود شیرینی می‌آد جلو و می‌گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره، فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد - اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه ، گفت: اشکال نداره - یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.

می‌رن اون کارمنده رو میارن - وقتی می‌رسه، از یارو می‌پرسه: چی می‌خوای؟!
یارو می‌گه: دیب! 
کارمنده می‌گه: دیب؟!

یارو: آره
کارمنه می‌گه: که این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره؟!


یارو: آره
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می‌خوای؟!

همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می‌خواد - کارمنده سریع می‌ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می‌ده به یارو و اونم می‌ره پی کارش.
همه جمع می‌شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این?!

کارمنده می‌گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟دیب دیگه چیه؟!
می‌گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می‌شه و می‌گه: اینجوری فایده نداره - برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟!
کارمنده می‌گه: تموم شد - آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!!
دوستان حالا دیب چیه؟؟؟؟؟؟

 
ازدواج آقــــایــــان ! ...
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤  کلمات کلیدی: طنز

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج :
بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی :
سحر خیز شدن

قبل از ازدواج :
رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج :
رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی :
معتبر شدن

قبل از ازدواج :
خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج :
خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی :
تقویت معده

قبل از ازدواج :
استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج :
کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی :
ورزیده شدن

قبل از ازدواج :
دید و بازدید از اماکن تفریحی
بعد از ازدواج :
سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی :
صله رحم

قبل از ازدواج :
آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج :
آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی :
همدردی با مردها

قبل از ازدواج :
گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج :
دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی :
مستقل شدن

قبل از ازدواج :
ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج :
ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی :
آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج :
رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج :
در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل


 
معروفترین و جالبترین عکس عادل فردوسی پور!!
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩  کلمات کلیدی: عکس ، طنز


 
داستان های ملانصرالدین
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸  کلمات کلیدی: طنز

 

شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.
 

 

وظیفه و تکلیف

روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی. 
یکی گفت: "جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟" 
ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."
 


شیرینی

روزی ملا از شهری می گذشت، ناگهان چشمش به دکان شیرینی فروشی افتاد به یکباره به سراغ شیرینی ها رفت و شروع به خوردن کرد. 
شیرینی فروش شروع کرد به زدن او، ملا همانطوریکه می خورد با صدای بلند می خندید و می گفت: عجب شهر خوبی است و چه مردمان خوبی دارد که با زور و کتک رهگذران را وادار به شیرینی خوردن می کنند!
 


خر نخریدم انشاءالله

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد. 
مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:به بازار تا درازگوشی بخرم. 
مرد گفت: انشاءالله بگوی. 
گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند. 
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟ 
گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم انشاءالله!
 


نردبان

روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ 
ملا گفت نردبان می فروشم! 
باغبان گفت: در باغ من نردبان می فروشی؟ 
ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.


 
عکسی دردناک از لحظه قبل از جنایت
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸  کلمات کلیدی: طنز ، عکس


http://www.irupload.ir/images/yrsedubpg8gy7lby89e.jpg

 
شب امتحان– خوابـگاه دخــتـران-خوابــگاه پســران
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦  کلمات کلیدی: طنز

شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول: 

(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)



شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

(در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه پرسپولیسی ابکشه!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند


 
عکس : اعتماد به نفس بیش از حد یک پیکان سوار
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٢  کلمات کلیدی: طنز
 
بدون شرح...!
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٩  کلمات کلیدی: عکس ، طنز
بدون شرح...!

 
استجابت دعای زوج جوان ( طنز )
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز

 


زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.

پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.

زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.

15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.

صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.

وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.

کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.

زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.

کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟

زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!


 
تصویراعدام جنایتکاری که دخترها راعمدی می ترساند !
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز ، عکس

 

تصویراعدام جنایتکاری که دخترها راعمدی می ترساند !

 

واقعا حقش بود, نه؟!!...


 
طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز ، عکس

سال اول

 

سال دوم

 

سال سوم


سال چهارم

سال پنجم

 

سال دهم

 

سال پانزدهم

سال بیست و پنجم


 
پیشنهاد ازدواج یک دختر به کریستیانو رونالدو در حین بازی!!
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز

 

بدون شرح!
 
پیشنهاد ازدواج یکی از هواداران تیم ملی پرتغال به کریستیانو رونالدو در بازی این تیم مقابل اسپانیا!
 


 
عکس : کادوی حاکم دبی به همسر جدیدش
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز

 

هدیه ناقابل شیخ محمد بن راشد ال مکتوم حاکم دبى به همسر جدیدش، یک جزیره کامل است.

سایت «جهان» در خبری بدون منبع نوشت: «محمد بن راشد» یک جزیره برای همسرش خریده است. عکس‌های جهان از این جزیره راببینید.

 

 



 
رابطه بین سن و معیار ازدواج
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز

اطلاعات زیر،‌حاصل یک تحقیق بر روی یک گروه میلیونی از دختران ایرانی است که در آن رابطه‌ی بین سن و معیار ازدواج مورد بررسی قرار گرفته است.

۱۸ الی ۲۰ سالگی: حداقل لیسانس داشته باشد،قدبلند،‌خوش بر و رو،‌ خوش تیپ،‌ خوشمزه!،‌ پولدار،‌دارای ماشین (حداقل 206)،‌ترجیحا خارج رفته.

۲۱ الی ۲۴ سالگی: حداقل فوق دیپلم داشته باشد،‌قد متوسط هم اشکال ندارد، قیافه چندان مهم نیست، تیپ معقولانه، بداخلاق نباشد،‌دارای ماشین(حداقل پراید)، خارج رفته ‌نرفته فرقی ندارد.

۲۵ الی ۲۹ سالگی: مدرک تحصیلی چندان مهم نیست،‌کار داشته باشد کافیست، قدش خیلی کوتاه نباشد ترجیحا، مهم سیرت است نه صورت!، آدم نباید ظاهربین باشد،‌ دست بزن نداشته باشد همین، ماشین نداشت اشکال ندارد ولی قول بدهد بعدا بخرد.

۳۰ الی ۳۵ سالگی: مدرک اصلا مهم نیست فقط سواد خواندن و نوشتن داشته باشد کفایت می‌کند، کار داشته باشد، قدش اصلا اهمیت ندارد،‌مهم فهم و شعور است.

۳۶ الی ۴۰ سالگی: کار داشته باشد کافیست،‌فهم و شعور هم ترجیحا داشته باشد

۴۱ الی ۵۰ سالگی: مذکر باشد کفایت می‌کند!

۵۰ الی آخر: در حال حاضر مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد/ نو ریسپانس تو پیجینگ!

- در پایان به پسران محترم و عزیز توصیه می‌شود:

با توجه به بالا رفتن سن ازدواج دختران که میانگین آن نزدیک به سی سال است ، زیاد خودشان را برای ادامه‌ی تحصیل، مشکل سربازی،خرید منزل،‌ماشین،‌موبایل و غیره اذیت نکنند؛ چرا که هم عجله کار شیطان است و هم طبق آمار فوق،‌طرف همینجوری از شما راضی است و نیازی به زحمت اضافه نمی‌باشد!


 
گزارش تصویری مجموعه تلویزیونی ماه رمضان شبکه 2
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز

مجموعه تلویزیونی «ملکوت» به کارگردانی محمدرضا آهنج در حالی که این روزها به نیمه مسیر فیلمبرداری رسیده برای پخش در ماه رمضان از شبکه دوم سیما آماده می​شود. این مجموعه به زندگی مردی متمول به نام حاج فتاح می‌پردازد که در ابتدای ماه مبارک بر اثر سانحه‌ای به بیمارستان منتقل می‌شود و بستگان او در تلاش هستند تا او را به زندگی بازگردانند.

مجموعه تلویزیونی ملکوت پروانه معصومی

گزارش تصویری مجموعه تلویزیونی ماه رمضان شبکه 2 - www.takmahfel.com



مجموعه تلویزیونی ملکوت کورش تهامی ونیما شاهرخ شاهی

گزارش تصویری مجموعه تلویزیونی ماه رمضان شبکه 2 - www.takmahfel.com



مجموعه تلویزیونی ملکوت شاهرخ شاهی

گزارش تصویری مجموعه تلویزیونی ماه رمضان شبکه 2 - www.takmahfel.com



مجموعه تلویزیونی ملکوت پروانه معصومی فریبا متخصص شاهرخ شاهی

گزارش تصویری مجموعه تلویزیونی ماه رمضان شبکه 2 - www.takmahfel.com



مجموعه تلویزیونی ملکوت پروانه معصومی ایرج نوذری فریبا متخصص رضا رویگری

گزارش تصویری مجموعه تلویزیونی ماه رمضان شبکه 2 - www.takmahfel.com



مجموعه تلویزیونی ملکوت کورش تهامی و محمد رضا شریفی نیا

گزارش تصویری مجموعه تلویزیونی ماه رمضان شبکه 2 - www.takmahfel.com



 
حقه‌های عجیبی که آدم به بدنش میتونه بزنه!؟
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز

می‌دانیم که درد جسمانی علامت و نشانه ایجاد مشکل و ناهنجاری در بدن است و عوامل مختلفی باعث درد و ناراحتی جسمانی می شوند. بعضی از این عوامل موقتی و برخی نیز طولانی مدت و نیازمند دارو و درمان هستند.
در اینجا ما ترفند هایی را بیان می کنیم که شما با دانستن و بکار بستن آنها، بعضی از درد ها را می‌توانید موقتا کاهش بدهید.

 
خارش گلو
وقتی کودک بودید، قلقلک دادن زیر بغل شما یک سرگرمی جالب بود. حالا در بزرگسالان هم می‌توان از این ترفند برای رهایی از مشکل خارش گلو استفاده کرد. وقتی که سلول های عصبی گوش تحریک بشوند، باعث اسپاسم عضلات گلو و گردن شده و در نتیجه شما را از شر خارش گلو راحت می‌کنند. پس قلقلک دادن گوش، باعث رفع خارش گلو می گردد!
 
صداهای فراصوت بالاتر از حد آستانه شنوایی را تجربه کنید
اگر در محلی شلوغ و پر سر و صدا هستید، بطرف راست خم شوید و سعی کنید با گوش راست بشنوید! گوش راست برای شنیدن حرفهای تند و سریع مناسب تر است. گوش چپ برای تمیز و تشخیص دادن تن های موسیقی، قوی تر است.
 
بر درد آمپول غلبه کنید
به راحتی با سرفه کردن در حین تزریقات، می‌توانید درد آمپول را کاهش دهید. سرفه کردن در اصل یک ترفندی است که باعث افزایش سریع و موقتی فشار در قفسه سینه شده و مسیرهای عصبی درد را مسدود می‌کند.
 
از شر جرم های بینی راحت شوید
فین کردن شدید را فراموش کنید. در اینجا یک ترفند بسیار سریع و آسان برای راحت شدن از جرم ها وجود دارد: بطور متناوب با زبان خود به سقف دهانتان ضربه بزنید، سپس با یک انگشت خود وسط دو ابرو را فشار دهید. این کار باعث می‌شود که تیغه بینی، عقب و جلو رفته و پس از ۲۰ ثانیه، جرم های متراکم شده و آماده تخلیه می‌شوند!
 
از شر رفلاکس مری راحت شوید
کسانی که دچار رفلاکس مری هستند، اگر به پهلوی چپ بخوابند، کمتر به این مشکل دچار می شوند! مری و معده تحت یک زاویه ای بهم وصل هستند، وقتی به پهلوی راست بخوابید، سطح معده بالاتر از مری قرار می‌گیرد، در نتیجه غذا و اسید به مری بر می‌گردد.
 
درد دندان، آخ نگو
با یک تکه یخ، قسمت v شکل بین انگشتان اشاره و شست را بمالید، بسادگی درد دندان را کاهش می‌دهید.
 
نوک انگشت تان را سوزانده اید؟
اگر در اثر تماس ناگهانی با اجاق گاز یا قابلمه داغ نوک انگشت تان را سوزانده اید، به سرعت قسمت آسیب دیده را تمیز کنید و با یک تکه یخ ماساژ بدهید. اگر یخ نبود، از آب سرد نیز می‌توانید استفاده کنید.
 
سرتان گیج می‌رود و به دوران افتاده است
کافی است فقط یک دست تان را روی یک نقطه ثابت قرار دهید، بسرعت دوران سرتان خوب می شود. قسمتی از گوش که مسئول فقط تعادل است در داخل یک مایع شناور می‌باشد، هر گاه این مایع جابه جا بشود، تعادل شما بهم می‌خورد، بکمک یک مرجع
ثابت بیرونی، مغز سریع تعادل خود را به دست می‌آورد.
 
درد پهلو
گاهی به هنگام دویدن، پهلوی آدم درد می‌گیرد. این بخاطر آن است که بازدم شما با وقتی که پای راست شما به زمین می‌ خورد، همزمان است. در نتیجه به دیافراگم شما فشار وارد می‌شود، برای رهایی از این درد کافی است، بازدم خود را با وقتی که پای چپ شما به زمین می‌خورد، همزمان کنید.
 
جلوی خونریزی را با یک انگشت بگیرید
گرفتن بینی و به عقب برگرداندن سر، راه متداول جلوگیری از خونریزی بینی است، اما شما اگر مقداری پنبه را درست زیر گردی لب بالایی، روی لثه بگذارید و با یک انگشت آن را فشار دهید، خونریزی قطع می شود.
 
از تپش قلب در هنگام عصبانیت جلوگیری کنید
به انگشت شست خود، فوت کنید! عصب واگ که ضربان قلب را کنترل می‌کند، بکمک نفس کشیدن، آرام می‌گیرد.
 
مغز خود را گرم نگه دارید
بسیار چیز های کم اهمیتی هستند که مغز را سرد و فلج می‌سازند. در این حالت، زبان خود را به سقف دهانتان فشار دهید، بطوریکه بیشترین مقدار از سقف را بپوشاند، در این صورت سر درد بر طرف می شود! این سردرد می‌تواند ناشی از یک بستنی یخی باشد.
 
از نزدیک بینی پیشگیری کنید
نزدیک بینی به ندرت ریشه ژنتیکی دارد، بلکه بیشتر از خیره شدن چشم به یک نقطه در فاصله کم ناشی می‌شود. بنابراین بهتر است که هر از چندی، چشم های خود را ببندید، به بدنتان کش و قوسی بدهید، و نفس عمیقی بکشید و پس از چند ثانیه به آرامی نفس تان را رها کنید، این کار باعث استراحت عضلات غیر ارادی هم می‌شوند. در نتیجه چشم ها هم استراحت می‌کنند.
 
خواب رفتگی
اگر دست شما موقع رانندگی یا نشستن، در اثر یک وضعیت نادرست بخواب رفته باشد، به آرامی حرکت دادن سر به چپ و راست، در کمتر از یک دقیقه می‌تواند این مشکل را حل کند و از شر گزگز و سوزنی شدن دست راحت شوید.
 
زیر آب نفس بکشید
وقتی در زیر آب هستید، این نبود اکسیژن نیست که شما را بی چاره می‌کند، بلکه دی اکسید کربن است که باعث اسیدی شدن خون و استیصال می‌گردد. بنابراین کافی است ابتدا، قبل از شنا چند نفس کوتاه و سریع بکشید تا میزان اسیدی بودن خون پایین بیاید. با این ترفند مغز شما می پندارد که اکسیژن بیشتری در اختیار دارد! به این ترتیب ده ثانیه زمان می‌خرید.
 
خوب حفظ کنید
همیشه سعی کنید کار های خود را قبل از خواب، پیش خود مرور کنید و یا درباره مسئله ای که مورد نظر شما است، قبل از خواب فکر کنید، در این صورت وقتی بیدار می‌شوید، حافظه شما بهتر و سریعتر به شما کمک خواهد کرد. هر چیزی را که شما درست قبل از خواب مطالعه کنید، بهتر در حافظه شما ثبت و ضبط می‌شود

 
 
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥  کلمات کلیدی: طنز

خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی

 

 

فرارو نوشت:
اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره‌ای از همکار سابقش می‌گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.

عبدی می‌گوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم


 
عکس های جالب و خنده دار
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤  کلمات کلیدی: طنز

 

بقیه در ادامه مطلب


 
چند عکس جالب و خنده دار
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤  کلمات کلیدی: طنز

اگر می خوای بخندی برو به ادامه مطلب


 
شام شاهزاده ‌قطری
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤  کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی

بقیه عکس ها در ادامه مطلب...


 
جملات امید بخش
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۳  کلمات کلیدی: طنز ، ادبی
*وقتی خدا من رو آفرید مطمئن بود اشتباه نکرده پس چرا من خودم رو قبول نداشته باشم؟



*اگر کتاب زندگی چاپ دوم داشت هرگز نمی گذاشتم که با غلط چاپ گردد



زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست، امتحان ریشه هاست




آدم خوشبین کسی است که جدول را با خودکار حل میکند و بدبین کسی است که در خیابان یک طرفه به هر دو سمت نگاه می کند



یادت باشه دنیا گرده,هر وقت احساس کردی به اخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی!!!



تاریک ترین ساعت شب نزدیکترین زمان به طلوع خورشیده



هیچوقت عشق رو گدایی نمیکنم چون هیچوقت چیز با ارزشی به گدا داده نمیشه



جوانان در لذت بردن از زندگی چنان عجولند که گویی دیگر وقتی برایشان باقی نیست و پیرها چنان ارام زندگی می کنند که گویی ده ها سال دیگر زنده خواهند بود!



آرزوهایت را یادداشت کن .خداوند آنها را فراموش نمیکند اما تو از خاطرت میرود .آنچه امروز داری خواسته دیروز بوده است



نگرا ن کارهایی که در گذشته اشتباه انجام دادی نباش ...تمام شد رفت .... نگران کارهایی باش که باید انجام دهی



*قلب آدما مثه یه جزیره دور افتاده میمونه,این که کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست,مهم اون کسی که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه...



*غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری.... گلها هیچوقت خیانت نمی کنند.



*خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم میتوانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم



*فقط و فقط وقتی برای کسی معجزه رخ می ده که به معجزه اعتقاد داشته باشه نه وقتی که بهش نیاز داشته باشه



*دو مورد بیهوده ترین احساسات، غصه خوردن برای اتفاقی است که افتاده و نگرانی برای چیزی است که احتمال دارد و در آینده روی دهد



لبخنــــــــــد، راه کـــــــــم خــرجـــــــی برای تغیــــــــر چهـــــــــــره است



*چه تو زنده باشی چه نباشی فردا خورشید دوباره طلوع می کنه پس بمون و از سهم از خورشیدت استفاده کن



*همواره به آینده فکر کن ، هنوز کتاب هایی برای خواندن ، غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند



اتفاق اول باید در درون من رخ دهد تا تکرار آن را در دنیای بیرون ببینم



ما همیشه صداهای بلند را می شنویم, پر رنگها را می بینیم, سخت ها را می خواهیم


قافل از اینکه خوبها آسان می آیند,بی رنگ می مانند و بی صدا می روند



*همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی.پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته.



*در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی



زیبایی فقط در سطح پوست است وزشتی تا اعماق استخوان می رود*



زندگی قصه مرد یخ فروشی است که ازاو پرسیدند:فروختی؟ گفت:نخریدند،تمام شد



خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال. یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن

 
عکس های تاریخی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٥  کلمات کلیدی: طنز ، تاریخی

قزوین - سال ۱۳۰۹

سبزه‌میدان - ابتدای خیابان شاهپور (هلال احمر) - پس از خاتمه عملیات احداث خیابان

 

اشغالگران روسی در قزوین - سال ۱۳۲۰ خورشیدی

برای بازگرداندن سایز عکس کلیک کنید

گراند هتل قزوین - سال ۱۳۱۲ خورشیدی

برای بازگرداندن سایز عکس کلیک کنید

عکس دختران بالا شهرتهران در زمان قاجار

این عکس کوچک شده است برای مشاهده ی سایز اصلی کلیک کنید

 

مراسم تشییع جنازه ی ناصرالدین شاه ( حرم حضرت عبدالعظیم )

برای بازگرداندن سایز عکس کلیک کنید

مهد علیا , دخترش و پسرش ناصرالدین شاه . مهد علیا روی تخت نشسته است .

 

 

ستارخان و باقرخان در سفر به قزوین در سال ۱۲۸۸ شمسی در منزل شادروان امینی با حضور جمعی از علما و سرشناسان شهر و تنی چند از مجاهدین

بنیانگذاران مدرسه امید، نخستین مدرسه نوین در قزوین
سال ۱۲۸۳ خورشیدی/ قزوین

 
عکس جالب از احمدی نژاد
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، طنز

  takmahfel.com | مجله اینترنتی تک محفل


 
عکس‌های زیباترین و گران قیمت‌ترین ماشین عروس ایران
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٥  کلمات کلیدی: طنز

عکس‌های زیباترین و گران قیمت‌ترین ماشین عروس ایران

 
 

 

--------------------------------------------------------


 
طنز کیهان درباره کروبی
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، طنز

روزنامه کیهان در شماره امروز سه‌شنبه 22 تیر خود در ستون گفت‌وشنود نوشت؛
گفت: کروبی در ملاقات با خانواده های برخی از بازداشت شدگان فتنه 88 بدجوری به تته پته افتاده است.
گفتم: چطور مگر؟!
گفت: چند تن از اعضای خانواده بازداشت شدگان از کروبی پرسیده اند، اینهمه سر و صدا چه نتیجه ای داشت؟ و چرا دیگر هیچ اثری از جنبش سبز(!!) دیده نمی شود؟! چرا فرزندان ما را فریب دادید و خودتان در خانه های لوکس و اشرافی زندگی می کنید و...
گفتم: خب! کروبی چه پاسخی داده است؟
گفت: کروبی گفته که جنبش سبز نمرده بلکه ما با هوشمندی آن را از کف خیابان ها به سایت ها و فضای سایبری منتقل کرده ایم!
گفتم: حضور در سایت ها که نشانه زنده بودن نیست! در سایت ها به آسانی می توان ادعاهای خلاف مطرح کرد و لاف گزاف زد.
گفت: اتفاقا یکی از حاضران هم با پوزخند به این ادعای کروبی پاسخ داده است.
گفتم: پسری از پدرش پرسید؛ دزد چگونه وارد خانه می شود؟ پدرش گفت؛ نیمه شب بی سر و صدا وارد می شود. نصفه های شب، پسرک با عجله پدرش را صدا کرد و گفت، چه خوابیده ای؟! که دزد آمده! پدر پرسید از کجا فهمیدی؟ و پسرک گفت؛ آخه هرچی گوش کردم دیدم هیچ صدایی نمی‌آید!
انتهای پیام/

 


 
عکس/پیام مردم به سید حسن
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، طنز


 
اعلامیه برکناری جاسبی
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، طنز


 
کارت عروسی در سال 62
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳  کلمات کلیدی: طنز

http://files.tabnak.com/pics/201005/201005011343072436.jpg